برنامه ریزی شهری
(دانشجوی کارشناسی ارشد برنامه ریزی شهری دانشگاه آزاد قزوین)
نویسنده: رضا دشتی برنجه - ۱۳٩٤/۱/٢٤

ادبیات نظری تعاریف سرمایه اجتماعی از دیدگاههای مختلف و همچنین عناصر تولید سرمایه اجتماعی در فرهنگ اسلامی در مرکز پژوهشهای مجلس بررسی شد.

به گزارش روابط عمومی مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، دفتر مطالعات اقتصادی این مرکز با بیان این مطلب که سرمایه اجتماعی عبارت است از تأثیر اقتصادی حاصل از تسهیلاتی که شبکه‌های اعتماد و مؤلفه‌های فرهنگی در یک سیستم اجتماعی به وجود می‌آورند، اضافه کرد: شبکه‌های اعتماد علاوه بر کاهش هزینه‌های مدیریتی، موجب می‌شوند که زمان و سرمایه بیشتری اختصاص به فعالیت‌های اصلی پیدا کند و علاوه بر آن موجب انتقال دانش اعضای گروه‌ها به یکدیگر می‌شود و جریان مناسبی را از یادگیری و دانش در بین آنها فراهم می‌سازد و این امر نیز می‌تواند در کاهش هزینه‌های  مدیریتی و توسعه اجتماعی و سازمانی بسیار مؤثر باشد. سرمایه اجتماعی از طریق اثرگذاری بر نقش و کارآمدی دولت در مواردی همچون: کارآمدی نهادهای دولت، سهولت در مالیات ستانی و کاهش کسری بودجه، کاهش آسیب‌های دوران رکود، اجرای برنامه‌های میان مدت و بلندمدت، کاهش فساد مالی و اختلاس بر رشد تولید کمک کند. سرمایه اجتماعی، پدیده‌ای مدیریت‌پذیر است به این معنا که می‌توان آن را بر اساس سیاستگذاری‌ها در حوزه‌های مشخصی در سازمان بازسازی یا به فرآیند شکل‌گیری آن کمک کرد. این امر در صورتی ممکن است که مدیران عالی و سیاستگذاران سازمان اطلاعات درستی از وضعیت موجود سرمایه اجتماعی در سازمان داشته باشند. بنابراین لازم است که در وهله اول همان‌طور که در ماده (98) برنامه چهارم توسعه تأکید شده بود سازوکارهای سنجش و ارزیابی سرمایه اجتماعی کشور و ارائه گزارش سالیانه سرمایه اجتماعی کشور و احصای علل و عوامل تأثیرگذار بر آن تصویب سازو کارهای اجرایی لازم جهت افزایش سرمایه اجتماعی اعم از اعتماد عمومی، وفاق اجتماعی، قانونگرایی، وجدان فردی و اجتماعی و تدوین طرح جامع مشارکت و نظارت مردم، سازمان‌ها، نهادهای غیردولتی و شوراهای اسلامی در توسعه پایدار کشور و فراهم کردن امکان گسترش کمی و کیفی نهادهای مدنی، با اعمال سیاست‌های تشویقی جایگاه سرمایه اجتماعی در قوانین جمهوری اسلامی ایران مورد تأکید نمایندگان مجلس و سازمان‌های اجرایی قرار گیرد. همان‌گونه که دانشمندان علوم اجتماعی با شناخت ویژگی‌های سرمایه اجتماعی، حضور و خدمات اجتماعی خود را به گونه‌ای شکل می‌دهند که به تقویت سرمایه‌ اجتماعی بیانجامد، دین‌شناسان نیز با شناخت ویژگی‌ها و ابعاد سرمایه اجتماعی می‌توانند از آموزه‌های دینی برای بازتعریف و بهره‌برداری از سرمایه اجتماعی متناسب با یک جامعه دینی بهره بگیرند. با توجه به ظرفیت ایدئولوژیک بزرگی که در پرتو احیاگری دینی و به ویژه انقلاب اسلامی فراهم آمده است، اکنون صاحبنظران دین‌مدار جهان می‌توانند مسائلی نوپدید مانند سرمایه اجتماعی را از موضع دین بنگرند و توانمندی خود را برای ارائه نگاه‌هایی نو که نسبت به نگاه‌های رایج استوارتر و همه‌جانبه‌تر است به اثبات رسانند. به ویژه در مواردی که هنوز صاحبنظران در سطح جهان به وفاق نرسیده‌اند،اندیشمندان مسلمان می‌توانند در شکل دادن به مفاهیم جدید نقش آفرین باشند. در کشور ما که برخوردار از قانون اساسی و حاکمیت مردمی دین مدار است،‌ این گونه مطالعات و پژوهش‌ها  اهمیت وضرورت بیشتر دارد و امید است حرکت علمی امیدبخشی که در این زمینه در دانشگاه‌هاو حوزه‌ها آغاز شده است در ابعادی گسترده‌تر ادامه یابد

نویسنده: رضا دشتی برنجه - ۱۳٩٤/۱/٢٤

1.هدف از نقد و انتقاد، بهتر فهمیدن و دقیق فهمیدن یک موضوع است.

2.هدف از نقد و انتقاد، نزدیک کردن یک فکر ونظریه بهfact  است.

3.اظهار نظر با نقد متفاوت است: اولی مخاطب خاصی ندارد اما دومی برای اصلاح فکر و سخن و عمل دیگری است.

4.منتقد تا می تواند باید در متن انتقادی خود،سؤال ها و زوایای جدید طرح کند.

5.داشتن یک دیدگاه متفاوت، نقد نیست. مستندات و fact ها، مبنای نقد و انتقاد هستند.

6.نقد شفاهی از نظر مکتوب، بی اعتبار است.

7.منتقد باید دقیق با نقطه و ویرگول از متناصلی، نقل قول کند و بعد آن را بر اساس مستندات نقادی کند.

8.نقد به صورت مناظره توسط کسانی معتبر است که هر دو طرف در رابطه با موضوع مناظره، متون تولید و چاپ کرده باشند.

9.در مسائل فکری و علمی، مبنای نقد بر واقعیات،آمار و fact ها است. جایگاه  تخیلات و توهمات در مدارهای علمی نیست.

10.در جامعه‌ای نقد اعتبار پیدا می‌کند که افرادمتخصص در حوزه تخصصی خود نقادی کنند.

11.اگر منتقد نکته‌ای ر ا از متن مکتوب متوجه نمی شود، ابتدا سؤال می‌کند و بعد نقد می‌کند.

12.پیش ذهنیت از نویسنده یک متن، نقد و انتقاد را مخدوش و بی‌اعتبارمی‌کند.

13.به میزانی که انتقادات کلی باشند از اعتبار آن‌ها کاسته می‌شود. مبنای کار علمی و انتقادی در پرداختن به جزئیات است.

14.بالاترین سطح اعتبار یک فرد علمی و فکری، نوشته‌هایاوست. سخنرانی و ارائه شفاهی مطالب پایین‌ترین سطح است.

15.منتقد بر نویسنده متن، القاب نمی گذارد.

16.کسی که در یک موضوع تخصص نداشته و متون تولید و چاپ نکرده، به لحاظ علمی نمی‌تواند انتقاد کند.

17.منتقد، متن و سخن و فکر فرد را نقد می‌کند ونه شخص او را.

18.کسی که نقد علمی می شود، وظیفه مدنی داردکه به انتقادات پاسخ دهد.

19.نقدی که به آمار و مستندات تجربی وتاریخی اتکاء داشته باشد، معتبرتر است.

20.منتقد در بیان و لحن، شخصی احساسی و عصبانی نیست. ادب و صدا قت او مقدم بر انتقاداتش  است.

21.منتقد و انتقاد شونده هر دو باید در یک موضوع تخصص داشته باشند و متون تولید و چاپ کرده باشند.

22.نقاد از این عبارات، فراوان استفاده می‌کند: حدس می‌زنم. تصور می‌کنم. به نظرم می آید. شواهد اینگونه نشان می‌دهد. آمار چنین تصدیق می‌کند.

23.نقد فکری و علمی باید مکتوب و علنی باشد اما نقد از رفتار حتماً باید به صورت خصوصی به افراد منتقل شود.

24.محل تحصیل، اساتید و متون علمی منتقد بر کیفیت نقد او بسیار تأثیرگذار است.

25.اندیشه ها سطح اعتبار دارند و به تدریج اصلاح می شوند. می توان با استدلال، مستندات و آمار، اندیشه ها را تکامل بخشید.

26.منتقد باید مراقب باشد تا آنچه که خودش دوست دارد بگوید را به حساب متن دیگری نگذارد و متن او را تحریف نکند.

27.استفاده از کمیت ها، دقّت و اعتبار نقد را افزایش می دهد.

28.علمی ترین متن و علمی ترین نقد آن است که نویسنده، تعاریف خود را از مفاهیم از یک طرف و مفروضات و استوانه های فکری را از طرف دیگر به طور دقیق مکتوب کند.

29.در نقادی و مناظره، مبنای استدلال پژوهش های علمی است.

30.استاندارد گذاری برای نقد و مناظره، مسئولیت دانشگاه ها، متخصصین و انجمن های علمی است

نویسنده: رضا دشتی برنجه - ۱۳٩٤/۱/٢٤

۱ ـ به شهروندان عادی بیشتر احترام بگذارد تا کسانی که پست و مقام دارند؛

 ۲ ـ بتواند سی صفحه در مورد خود، روحیات و افکار خود بدون حتی یک جمله تکراری بنویسد؛

 ۳ ـ برای خود به وسعت جهان، احترام قائل باشد؛

 ۴ ـ در روز حداقل پانزده دقیقه برای شناخت خود وقت بگذارد؛

 ۵ ـ از کسی سؤال خصوصی نپرسد؛

 ۶ ـ برای هر سؤالی، چندین پاسخ متفاوت قائل باشد؛

 ۷ ـ اختلاف خود با دیگران را با گفت‌و‌گو حل کند؛

 ۸ ـ مبنای قضاوت در مورد انسان‌ها: ۹۵ درصد باطن و عمل آن‌ها، ۵ درصد.، ظاهرشان؛

 ۹ ـ انتظارات خود را از دیگران به حداقل برساند. با توانایی‌های خود زندگی کند؛

 ۱۰ ـ راستگویی و درستکاری را نه صرفاً یک فضیلت فردی بلکه استوانه آفرینش بداند؛

۱۱- برای کل جامعه و آینده آن تلاش کند و نه صرفا در گروه و اطرافیان خود؛

 ۱۲ ـ در روز پانزده دقیقه با گُل و گیاه وقت بگذراند و رنگ‌ها را تقدیر کندتا بلکه قدری از قدرت، سیاست، پول و خودنمایی فاصله گیرد؛

 ۱۳ ـ در صف خود‌پرداز بانک، یک متر از کسی که مشغول کار بانکی است فاصله بگیرد؛

 ۱۴ ـ با عذرخواهی، فضای تنش‌ها را تخفیف دهد؛

 ۱۵ ـ از نیاز به نمایش، عبور کرده باشد؛

 ۱۶ ـ اگر می‌خواهد ثروتمند شود، نهاد‌های دولتی و حکومتی را ترک کند؛

 ۱۷ ـ بر کسانی که با او تفاوت فکری و سلیقه‌ای دارند، القاب نگذارد؛

 ۱۸ ـ در زندگی اجتماعی و سیاسی: ۹۵ درصد فکر و مطالعه و استدلال، ۵ درصد حس، شایعات و فضا‌ها؛

 ۱۹ ـ تا بتواند در رانندگی بوق نزند؛

 ۲۰ ـ به گونه‌ای رفتار کند که صاحبان قدرت سراغ او بیایند و نه بالعکس؛

 ۲۱ ـ بخش مهمی از زندگی خود را برای به جای گذاشتن میراثی ارزشمند برای جامعه، طراحی کند؛

 ۲۲ ـ هنگام به کار انداختن برف‌پاک‌کن‌ها برای شستشوی شیشه‌ها، اتوموبیل‌های اطراف را کثیف نکند؛

 ۲۳ ـ برای هر انسانی، مستقل از اینکه چه فکری دارد و به کدام گروه تعلق دارد،ارزش انسانی قائل باشد؛

 ۲۴ ـ از دوستی‌ها و به خصوص حلقه اول دوستان خود، مانند گُل مراقبت کند؛

 ۲۵ ـ حداقل در دو کار گروهی به طور دائمی، برای فرو نشاندن منیت‌های خود، مشارکت کند؛

 ۲۶ ـ اعتبار فکری افراد را در متون قابل اتکایی که تولید کرده‌اند، بداند؛

 ۲۷ ـ وارد شبکه ذهنی منتقدین خود شود تا جهان آن‌ها را بهتر درک کند؛

 ۲۸ ـ در رفتار اجتماعی و اخلاق فردی، قابل پیش‌بینی باشد؛

 ۲۹ ـ به هیچ فرد، گروه و ملتی دشنام ندهد. با مخالفین خود، حقوقی رفتار کند؛

 ۳۰ ـ  شأن و منزلت خود را به مراتب بالا‌تر از کسانی بداند که پست و مقام و منصب دارند

نویسنده: رضا دشتی برنجه - ۱۳٩٤/۱/٢٤

1-انسان های معمولی فکر می‏کنند که پول منشا شر است در حالی که ثروتمندان فقر را منشا شر می‏دانند. دقیقا به همین خاطراست که در اقشار کم درآمد ثروتمند شدن با نوعی احساس شرم همراه است. اما طبقه ثروتمند می‏دانند که هرچند پول شادی کسی را تضمین نمی‏کند اما زندگی را راحت تر می‏کند.

2- انسان های معمولی فکر می‏کنند که خودخواهی یک ایراد است در حالی که ثروتمندان خودخواهی را ارج می‏نهند.ثروتمندان تلاش می‏کنند تا شاد زندگی کنند و تظاهر به نجات دادن دنیا نمی‏کنند. اما اقشار کم درآمد این نوع رفتار را پسندیده نمی‏دانند. آن ها این حقیقت را نادیده می‏گیرند که اگر شما به خودتان توجه نکنید، در موقعیتی قرار نخواهید گرفت که بتوانید به دیگران نیز کمک کنید.

3- افراد معمولی در بیشتر مواقع منتظر رخ دادن معجزه هستند در حالی که ثروتمندان می‏دانند بدون سعی و تلاش نتیجه ای حاصل نمی‏شود. ذهن اقشار کم درآمد به اصطلاح "لاتاری گونه" است به این معنی که همواره امیدوارند تا شماره ای که توسط آن ها خریداری شده برنده میلیون ها دلار شود و یا منتظرند که قوانین دولتی باعث افزایش حقوق بازنشستگی آن ها شود. اما به ندرت می‏توان ثروتمندی را در صف خرید بلیت بخت آزمایی دید. آن ها ترجیح می ‏دهندوقت خود را به حل مسایل کاری اختصاص دهند.

4- افراد معمولی فکرمی ‏کنند که راه ثروتمند شدن طی کردن مراحل تحصیلی است در حالی که ثروتمندان معتقدندآنچه انسان را ثروتمند می‏ کندبرخورداری از دانشی منحصر به فرد است. به همین خاطر است که بسیاری از افراد متعلق به اقشار کم درآمد مدارک تحصیلی را یکی پس از دیگری کسب می‏کنند در حالی که یک فرد ثروتمند با کسب تخصص در یک موضوع خاص ثروت قابل توجهی بدست می‏آورد.

5- افراد معمولی همواره در یاد روزهای خوب گذشته به سر می‏ برند در حالی که ثروتمندان مشغول رویا پردازی درمورد آینده هستند. میلیونرهای خود ساخته به این خاطر ثروتمند شده اند که دست از رویاپردازی و دنبال کردن اهدافشان بر نداشته اند. افرادی که فکر می‏ کنند بهترین روزهای زندگی را پشت سر گذاشته اند، بعید است که بتوانند آینده درخشانی را برای خود بسازند.

6- افراد معمولی از راهی پول درآورند که چندان علاقه ای به آن ندارند در حالیکه ثروتمندان از کارهایی که برایشان لذت بخش است به کسب درآمد می‏پردازند. گاهی به نظر می‏ آید که افراد ثروتمند همواره مشغول کارکردن هستند اما موضوع این است که آن ها همان کاری را انجام می‏ دهندکه از آن لذت می ‏برند در حالی که افراد معمولی در مدارس اینگونه آموخته اند که بایدتلاش کنند تا شغلی که حتی دوست ندارند را بیابند و از طریق آن درآمد کسب کنند.

7- روانشناسان معمولا به افراد توصیه می ‏کنند که اهدافی معمولی را برای خود برگزینند تا بتوانند آن ها را تحقق ببخشند و احساس ناامیدی نکنند. اما حقیقت این است که کمتر کسی بدون برخورداری از "آرزوهای بزرگ" می‏تواند ثروتمند شود.

8-  افراد معمولی فکر می‏کنند شما باید کار خاصی انجام دهید تا ثروتمند شوید در حالی که به نظر ثروتمندان شما باید آدم خاصی باشید تا ثروتمند شوید.

رضا دشتی برنجه
زادگاهم شهر تکاب است ودوستش دارم خوشحال میشم دوستان وهمشهری هایم در خصوص وبلاگ ومطالبش نظر دهند
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :